سیاستگذاری کشاورزی
اقتصاد مال کیست؟

چهار کیلوگرم میوه
به قیمت یک دستگاه آپارتمان ایام جوانی

مهدی رجول دزفولی

در گذر زمان، طی یک مسافرت کوتاه با اتوبوس شهری از تجریش تا میدان ولیعصر، علی‌رغم هشدارهای کرونایی و ضربدرهای زردی که به‌طور یک درمیان، روی صندلی‌ها زده شده بود؛ مرد کهنسالی(از خودم پیرتر) با دو سه کیسه ‌میوه آویخته بر انگشتان چروکیده و کم‌جان، کنارم نشست. او هم ماسک و دستکش پوشیده بود. اندکی جابه‌جا شدم تا راحت‌تر بنشیند. اتوبوس که حرکت کرد و ایستگاه اول را پشت سرگذاشت به کیسه‌های میوه‌اش اشاره کرد و از زیر ماسک آبی رنگش، صدایش درآمد که: "برای خرید این چهار کیلوگرم میوه، به اندازه قیمت یک خانه صد متری در سال‌های جوانی‌ام، هزینه شد".
باور کردنی نیست.
سوال‌های زیادی در اذهان امثال من وجود دارد که کسی نیست تا به آن‌ها پاسخ دهد، چون هر پاسخی می‌تواند یک " تُف سربالا" باشد. زیرچشمی نگاهی به او کردم و برای این‌که حداقل یک کسی باشد تا به سوالاتی که ذهنش را پر کرده جوابی بدهد، گفتم: "دنیا اگر تغییر نمی‌کرد که ما حالا سوار این اتوبوس هفده متری نبودیم".
ادامه داد که: چرا اوضاع در هم ریخت؟ چرا هیچ موردی سرجای خودش نیست؟ چرا تورم، ساعتی شد؟ چرا تولید به این روز سیاه افتاد؟ چرا تجارت خارجی و صادرات، نحیف و زار و نزار است؟ چرا انگار دروازه‌های دنیا به رویمان بسته شد؟ و چرا ... .
سخنش را قطع کردم و گفتم: هر وضع درهم ریخته‌ای به قول شما، از یک نظم و قاعده‌ای پیروی می‌کند. حتی اگر ساختاری ویران‌کننده و تخریب‌گر داشته‌باشد، چرا که در بطن خود تابع برخی از اصول است. اما این‌ که چهار کیلوگرم میوه به قیمت یک خانه صدمتری دوران جوانی شما تمام شده؛ ناشی از یک اصل است و آن هم این‌که به قاعده‌مند بودن روابط و ضوابط حاکم‌بر جامعه باور نداشته‌ایم؛ که اگر داشتیم، چنین نمی‌شد.
پرسید: چطور؟ گفتم: اگر در دایره کوچک یک خانواده، اعضاء آن به قواعد و ضوابط خوردن، خوابیدن، آشپزی کردن، لباس شستن، تفریح کردن و ... باور نداشته باشند، قطعاً همه کارها به هم می‌ریزد. آن‌چه را که امروز بر آن شاهدیم باور نداشتن اصول و قواعد حاکم‌بر اقتصاد در درجه اول و پس از آن قواعد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و ... است.
هزاران سال قبل، زمانی که انسان‌های تازه متمدن ‌شده شروع به معامله‌های پایاپای کردند؛ پوست حیوان دادند و نمک گرفتند و ... . آنها به شکلی ساده اقتصاد را ‌شناختند و پذیرفتند. 
وگرنه از همان هزاران سال قبل باید اقتصاد را کلاً به حیوانات واگذار می‌کردند تا احتمالاً گرفتار بلایایی که ما اکنون به آن‌ها دچاریم، نمی‌شدند.
وقتی حکومت، رئیس‌جمهوری، وزیر اقتصاد، وزیر نفت و سایر وزراء، نمایندگان مجلس، تمامی نشریات، جراید و بنگاه‌های خبری از وضعیت اسفناک و مشکلات غیرقابل حل در تولید، تجارت، اشتغال، معیشت‌عمومی و عوارض ناشی از آن‌ها می‌گویند؛ باید به این باور رسید که اقتصاد در حیطه اندیشه انسان‌ها است. امروزه دیگر نشان اقتدار یک جامعه، توپ، تفنگ و هواپیماهای بمب‌افکن نیست. بلکه این اقتصاد یک جامعه است که آن را در انظار جهانی قدرتمند جلوه می‌دهد. نمونه بارز آن کشورهایی مانند آلمان و ژاپن است.
آلمان علی‌رغم برپا کردن دو جنگ جهانی و به خاک و خون کشیدن ده‌ها میلیون انسان، هم‌اکنون در رأس اقتصاد کشورهای اروپایی قرار دارد و تصمیماتش سرنوشت‌ساز است.
به‌نظر می‌رسد که دولتمردان ما به پیروی از آن عبارت، اقتصاد را به جن و پری‌ها سپرده‌اند؛ تا مگر آن‌ها فکری به حال این بیمار در حال موت بنمایند. اگر چه بسیاری از خودی‌ها، از قِبَلِ همین اقتصاد، به جاه و جلالی رسیده‌اند که دادگاه‌های مفسدان اقتصادی، گواهی روشن است.
اندک زمانی از سقوط حکومت پهلوی نگذشته بود که گروهی شروع به خارج کردن فرش اقتصاد از زیر پای تولید کردند و متوجه شدند به بهانه «اقتصاد» می‌توان اختلاس‌های چند صد میلیاردی کرد. از رانتِ تحریم‌ها، سودهای کلان به جیب زد.
دلار دولتی به نام "توسعه تولید" گرفت و در بازار آزاد فروخت. جنگل، رود، کوه و مرتع را تصاحب کرد. خلاصه هر کار خلاف و نامشروعی انجام داد. 
حال پس از چهل و دو سال باید به یک پرسش پاسخ داد که:
درنهایت «با این وضع اقتصادی چگونه می‌توان توده‌ها را مدیریت کرد»؟

ماهنامه دام و کشت و صنعت شماره ۲۴۲-مرداد ۱۳۹۹
 

مدیر سایت
info@iranagrimagazine.com

به این مطلب امتیاز دهید:

کارشناسان ما در مورد مشکلات تولید محصولات، که نمی‌توانید برای آن جوابی پیدا کنید؛ می‌توانند به شما کمک کنند

info@iranAgriMagazine.com
arrow