اخبار و رویدادهای کشاورزی
موسیقی مردمان خاک و آب و گیاه

موسیقی مردمان خاک و آب و گیاه

بیشتر نوازنده‌های موسیقی محلی ایران، کشاورزند

محمدعلی پورخصالیان

در روزهای آلودگی هوا ارتباطمان با طبیعت و گذشته‌ای نه چندان دور، ارتباطی از نوع حسرت و اندوه است. این که چرا توهم پیشرفت و الگوبرداری کورکورانه از تمدن‌غربی تا به این حد اوضاع زندگی بشر و تمام مخلوقات دیگر را مختل کرده، امروز برای هموطنان شهرهای بزرگ ملموس شده وجالب است که در موسیقی هم مشابه چنین اتفاقی افتاده است. موسیقی دوران معاصر ما، لااقل در شاخه موسیقی پاپ، نمودی کاملا مطابق با همان بلایی است که بر سر طبیعت آمده. ماشینی، بی‌روح، تکراری و پر از حاشیه‌های بی‌خاصیت و بی‌محتوا و وقت ‌تلف کن. آیا در شما هم این حس وجود دارد که از بسیاری آثار جدید موسیقی لذت نمی‌برید؟ آیا فکر میکنید برخی از چهره‌های بزرگ موسیقی دیگر تکرار نخواهند شد؟ آیا فکر میکنید ترانه‌ها و اشعار آثار موسیقایی که در سال‌های اخیر منتشر شده آن کیفیت آثار قدیمی‌تر را ندارد؟ آیا شده دربارة اینکه بیشتر از آثار قدیمی موسیقی لذت می‌برید در جمعی صحبت کنید و برچسب گذشته‌گرایی و بستن ذهن به روی تازه‌ها را به شما بزنند؟ اگر چنین حس‌و‌حالی را تجربه کرده‌اید جالب است که بدانید شما تنها نیستید. این حسی است که نه مرز می‌شناسد، نه ربطی به خلق‌و‌خوی شما دارد. این حس‌و‌حال در میان میلیاردها انسان و طرفدار موسیقی وجود دارد و پدیده‌ای چنین شایع آن هم به گسترة تمام جهان، فراتر از خلق‌و‌خوی شخصی، فراتر از سلیقة فرهنگی یک ملت و فراتر از خود صنعت موسیقی است. پاسخ به این پرسش‌ها به عوامل مختلفی برمی‌گردد؛ از ورود شرکت‌های بزرگ به صنعت موسیقی و تغییر مدل‌های تجاری شرکت‌های تولید و عرضه موسیقی تا فناوری روز، تغییر سبک زندگی مردم جهان متناسب با زمانه و فناوری روز، جریان سازی رسانه‌ها و عوامل دیگر.

گنجینه نهان موسیقی محلی 

در 30 سال گذشته پژوهش‌های مختلفی دربارة چگونگی تکامل روندهای موسیقی در کشورهای مختلف انجام شده است. یکی از مهم‌ترین و جدیدترین این بررسی‌ها توسط «مجمع ملّی تحقیقات اسپانیا»، نشان می‌دهد که احساس کسانی که فکر میکنند موسیقی در گذشته ازنظر محتوایی با کیفیت بهتری تولید می‌شده، احساسی مبتنی بر واقعیت است. به‌طور خلاصه موسیقی واقعاً در سراشیبی افول است. در این تحقیقات 500هزار قطعة موسیقی از بازة زمانی 1955 تا 2010 در سبک‌های مختلف بررسی شده و توسط مجموعه‌ای از الگوریتم‌های فوق‌العاده پیچیده‌ای که داده‌های بزرگ را تحلیل میکند، این قطعات موسیقی را تک‌تک بررسی و تحلیل کرده‌اند. تحلیل این مجموعه الگوریتم‌ها درنهایت ماتریسی از داده‌ها را برای هر آهنگ تولید میکند، اطلاعاتی که از تحلیل دانه‌به‌دانة این قطعات موسیقی بهدست آمده نشان می‌دهد که و به خصوص در سال‌های اخیر، موسیقی در واقع با افتی شدید مواجه شده است.
موسیقی‌ای که توسط رسانه‌های جریان‌اصلی به مردم سرتاسر جهان ارائه می‌شود و مشابه همین روند هم در کشور ما توسط رسانه‌های اصلی وجود دارد، آنقدر سلیقه عمومی را تحت تاثیر قرار داده که بعضی مواقع یادمان می‌رود که غیر از موسیقی پاپ با آن زرق و برق و حواشی‌اش، سبک‌های دیگری هم وجود دارد. یادمان می‌رود که این چهره‌های جوان و آرایش کرده و بدن‌های ترکه‌ای که جلوه‌ای از زندگی مدرن شهری‌اند، کلیشه همه موسیقی‌دانان و اهالی موسیقی نیستند. یادمان می‌رود که پیش از سلطه سلیقه تولید انبوه‌شده آمریکایی، مردم جهان موسیقی ملت خودشان را گوش می‌دادند و انقدر جهان موسیقی مثل امروز پر از تکرار و کلیشه نبود. آری برای برخی از ما شهریان، زمانی که در معرض موسیقی محلی قرار می‌گیریم، گویی به گنجینه‌ای نهان از دید همگان دست یافته‌ایم. چرا که زندگی در این موسیقی چیز دیگری است. چرا که این موسیقی چیز دیگری است و خالقانش هم چنین‌اند.

بیشتر نوازنده‌های موسیقی محلی ایران کشاورزند!

این تجربه را من اولین بار در رویدادی رایگان و عمومی در شهری که در آن چند روزی مهمان بودم بدست آوردم. در آخرین هفته اردیبهشت ماه 1392، جشنواره موسیقی نواحی ایران بطور همزمان در کرمان و تهران برگزار می‌شد و ما اتفاقی در کرمان بودیم و از محل برگزری آن رد می‌شدیم که متوجه این رویداد شده و به سالن رفتیم. برای من که نوازنده‌ای شهری‌ام، آن چه می‌شنیدم و آن چه می‌دیدم شگفتی آور بود. نوازنده‌هایی مسلط، با تبحر زیاد و خاکی، پشت سر هم روی صحنه می‌آمدند. چه موسیقی‌ای و چه تواضعی. آن چه درآن شب از آنان فهمیدم این بود که بیشتر نوازنده‌های موسیقی محلی ایرانی کشاورزند. 
کیستند این مردان و زنان. آنان مردمان آب و آفتاب و خاک و گیاهند. پشت‌گردن و پشت‌دست چند تایشان از شدت نوازش باد سرد و آفتاب تیز، شبیه گل‌رس ترک‌خورده بود. ترانه‌هایی را که به فارسی می‌خواندند می‌فهمیدم و آنان که به گویش‌های دیگر بود، حس میکردم. 
موسیقی فولکلور در تمام کشورهای جهان «داستان زندگی» است و به همین دلیل در سطحی متفاوت و فراتر از موسیقی پاپ با مردم هر کشور ارتباط می‌گیرد. برای همین هم موسیقی فولکلور به‌معنی«موسیقی مردم» است؛ مفهومی عمیق‌تر و بسیار پر‌نفوذ‌تر از مفهوم موسیقی «مردم‌پسند» یا پاپ. 
موسیقی فولکلور از دورانی به دوران دیگر می‌رود، توسط خواننده‌ها و نوازنده‌های بسیاری اجرا می‌شود، تنظیم می‌شود و باز تنظیم می‌شود اما هیچ‌گاه کنار گذاشته نمی‌شود و از یاد نمی‌رود. با اینکه معمولا مشخص نیست دقیقا چه کسی سازنده آن‌ها بوده و با اینکه عمرشان گاهی چند صد سال است، برای مردم هر عصری تازه‌اند و داستانشان شنیدنی است. خواننده موسیقی فولکلور در ذهنیتی فعالیت میکند که شهرت و موقعیت برایش نخستین اولویت نیست. این مسئله را نه به‌عنوان بحثی ارزشی، بلکه به‌عنوان واقعیتی از منظر فعالیت در بازار موسیقی باید در نظر گرفت.

پیوند بین زندگی روستایی، کشاورزی و موسیقی محلی 

آری پیوندی بین زندگی روستایی و کشاورزی و موسیقی وجود دارد. پیوندی که لا‌به‌لای انبوه تولیدات ماشینی و صنعتی موسیقی پاپ، گم شده و به ناچار از مسیرهای مختلف خود را به ما می‌نمایاند. پیوندی میان زندگی، زحمت، زمین و باد و آب و بذر و درد دل کشاورزی که با خدای خود دارد. درد دلی که در حنجره و سر انگشتانش، موسیقی می‌شود. صدایی که هرچند اگر به زبانی باشد که بلد نیستی اما می‌فهمی‌اش و حسش میکنی چون واقعی است. نه تصنعی در کار است و نه اضافاتی. می‌گوید: «روی زمین کار میکردم. سی‌سال هم خواف-تهران و تهران–خواف، راننده اتوبوس بودم تا کمرم درد گرفت. اینجوری خرج زندگی را در می‌آوردم». او استاد «عثمان محمدپرست» نوازنده دو تار است. هرچند استاد هم از آن القابی است که ما شهری‌ها عادت به مصرف آن داریم و او از این القاب بی‌نیاز است. می گوید: « زیر آسمان خیلی از شهرهای این مملکت دو تار زدم. راننده ماشین باری بودم و چون مردم شهرم وسیله‌ای برای حمل و نقل نداشتند مردم را هم سوار باری میکردم. هرشب هم که خسته می‌شدم کناری پارک میکردم و دو تار می‌زدم. بعد از مدتی به من گفتند که دیگر نمی‌شود مردم را در ماشین باری سوار کرد. من هم رفتم اتوبوسی قسطی خریدم.» 

زمانی که "کیوان ساکت" پیش "محمد پرست" تلمذ کرد 

کیوان ساکت، نوازنده مشهور تار در باره‌اش می‌گوید: اولین بار که نام عثمان محمدپرست را شنیدم بر می‌گردد به اوایل دهه شصت. دوستی داشتم که می‌دانست تار را تازه شروع کرده بودم و با اشتیاق می‌نوازم. او گفت دوست دیگری را می‌شناسد که در خواف زندگی میکند و علاوه بر شغلش که کشاورزی است دو تار هم می‌نوازد. من که تازه متاهل شده بودم، به اتفاق همسرم سوار بر اتوبوس به خواف رفتیم. به محض ورود با استقبال گرم عثمان روبروشدیم. بعد از پذیرایی عثمان از من خواست که برایش تار بزنم. من هم تار یحیی‌ای را که با راهنمایی استاد حسین علیزاده خریده بودم بیرون آوردم و عثمان از سر بزرگواری تشویقم کرد. بعد او شروع کرد. گاهی می‌خواند و می‌نواخت و گاهی فقط می‌نواخت.
به خاطر معاشرت با استادانی چون شجریان و خانم سیما بینا و بسیاری اساتید دیگر، دوتار نوازیش ترکیبی بود از موسیقی نواحی و مقامی و سنتی و ردیفی. بعد از آن، بارها در مکان‌های مختلف عثمان را دیدم. در محافل و رویدادهای موسیقی و در انجمن خیرین مدرسه ساز. همان عثمان بی‌ریا و ساده‌ای بود که سی‌و‌چند سال پیش دیده بودم.

محمود دولت‌آبادی و ساز عثمان 

محمود دولت‌آبادی، نویسنده نامی ایران درباره‌اش می‌گوید: اوایل دهه چهل با عثمان و سازش آشنا شدم. او مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد. کاری که با دو تا سه تا سیم انجام می‌داد حیرت آور بود. برای دیدار بعدی به خواف رفتم. اما منزل نبود. ناچار سر زمین کشاورزی به دیدارش رفتیم. همان جا عثمان برایمان ساز زد و شب هم برگشتیم. 

محمدرضا شجریان و دوتار عثمان 

محمدرضا شجریان، استاد شهیر آواز ایران در باره‌اش گفته: پیش از آن که عثمان را ببینم، وصفش را شنیده بودم. وقتی از نزدیک با او آشنا شدم و به توانایی‌هایش و حس و حالش پی‌بردم متوجه شدم که او نسبت به افراد دیگری که دوتار می‌زنند و سخت پایبند سنت هستند، نوآورتر است و این درآمیختگی سنت و مدرنیته از او هنرمندی درخور احترام ساخته است. 
من به عثمان علاقه‌مندم و اوقات زیادی را با هم گذرانده‌ایم. او نواخته و من خوانده‌ام. او قلندری آزاده است. من با محرومیت‌های جنوب خراسان آشنا هستم. عثمان هنرمندی برخواسته از محرومیت‌ها است؛ او محرومیت‌های دیارش را می‌نوازد.

نشریه دام و کشت و صنعت - شماره ۲۱۹ - سال ۱۳۹۷
 

مدیر سایت
info@iranagrimagazine.com

به این مطلب امتیاز دهید:

کارشناسان ما در مورد مشکلات تولید محصولات، که نمی‌توانید برای آن جوابی پیدا کنید؛ می‌توانند به شما کمک کنند

info@iranAgriMagazine.com
arrow